آری اینچنین است برادر!
1388/04/03 ساعت 19:21:26
دوست و برادر عزیزم سید مرتضی هاشمی مدنی یادداشتی را تحت عنوان "علیه تردید" در وب سایت خود منتشر کرده است که نقدی بر موضع برخی، از جمله من، در حوادث اخیر است. یادداشت ایشان احتمالاً محصول گفتگوهایی است که از شروع حوادث مذکور تا به حال با یکدیگر داشته ایم. خاطره دو شب قبل را که از ساعات اولیه شب تا اذان صبح در پارک نیاوران به گفتگو مشغول بودیم هیچگاه از یاد نخواهم برد! امیدوارم گفتگوهای اینچنینی سبب پیوند قلوب همه ما و در نتیجه جلب رضایت خداوند متعال شود. انشاءالله! این یادداشت پاسخی است به یادداشت "علیه تردید" .
1. اولین پرسشی که در ارتباط با حوادث اخیر برای بسیاری از ما پیش آمده این است که "حق با کدام طرف ماجراست؟". درواقع، همه گمانه زنی ها، موضع گیری ها، استدلال ها، شواهد و... برای پاسخگویی به سؤال مذکور است؛ سؤالی که پاسخگویی به آن در ابتدا ظاهراً ساده می آید اما بسیار صعب و دشوار است.
2. من دوآلیسم(دو گانه) حق-باطل را می پذیرم و اینکه می توان طرفی را حق و طرف دیگر را باطل خواند. اما آیا این تنها حالت ممکن است؟ آیا نمی توان تصور کرد که نزد طرفین مناقشه، حق و باطل به هم آمیخته باشد؟ ممکن است کسانی پاسخ دهند که چرا چنین حالتی ممکن است اما به هر حال یکی از طرفین به لحاظ "درجه" میزان بیشتری از حق یا باطل را داراست! من از چنین دوستانی سؤال می کنم که مگر میزان حق و باطل حرکت جیوه در دماسنج است که بتوان با مدرج کردن آن فهمید که چه طرفی حق تر یا باطل تر است!؟ حتی اگر چنین چیزی قابل تصور باشد با توجه به دشوار بودن فرآیند آن، بعید می دانم کسی مدعی شود. نظر حقیر این است: هر جا که حق باشد باید آن را مطالبه کرد و هر جا که باطل باشد باید با آن مقابله کرد. به همین دلیل تصور می کنم طرفین مناقشه اخیر در پاره ای مدعیات بر حق اند و در پاره ای دیگر بر سبیل باطل.
3. نکته جالب تر و عجیب تر این است که هر دو طرف با استفاده از دوآلیسم مذکور، دوآلیسمی دیگر را پایه ریزی کرده و مناقشه را به جنگ میان امام حسین(ع) با یزید تشبیه کرده اند و لذا هرچه بیشتر بر اختلافات دامن می زنند! و بنابراین می پرسند "شاید زمانی که تو در تردیدی، حسین(ع) کشته شده باشد" و همچنین کسانی چون من را عده ای می دانند که بر فراز تپه ای ایستاده اند و شاهد شهادت حسین(ع) و یارانش هستند و از داوری میان حق و باطل عاجزند! طنز ماجرا اینجاست که از هر دو طرف مناقشه محکوم به چنین چیزی می شوم!. دوستان من! راستش را بخواهید صادقانه می گویم که در این منازعه نه امام معصومی چون حسین(ع) را می بینم و نه مشرکی چون یزید و معاویه را. من دو طرف منازعه را مسلمانانی می بینم که با پیروی از هوی نفس حوادثی را بوجود آورده اند که خسران و زیانش دامن همه ما را می گیرد!

پ. ن: خداوندا تو خود می دانی که سعی من این است که مسیر صحیح را انتخاب کنم و در این راه با دوست و برادر عزیزم مرتضی مناظره ای را آغاز کردم. امیدوارم نیت قلبی ام در این مناظره جز ایضاح موضعم و رضایتت نباشد و تو خود می دانی که تا چه اندازه مرهون محبت های دوستانی چون او هستم. اللهم طهر لی قلبی انشاءالله!

بعد از نوشت: دقایقی قبل، سید مرتضی خبر داد از آنجایی که وب سایتش هم نام با وب سایت میرحسین موسوی است روزی 1500 بیننده دارد که همین امر باعث شده به علت پهنای کم باند دچار اختلال شود. لذا دو سه روزی وب سایت ایشان مسدود است. لذا منتظر می مانیم تا در فرصت مناسب گفتگوی اینترنتی را ادامه دهیم.

4. مولایمان علی(ع) در نهج البلاغه می فرماید: کن فی الفتنه کابن اللبون لا ظهر فیرکب و لا ضرع فیحلب. یعنی در فتنه ها، چون شتر دو ساله باش، نه پشتی دارد که سواری دهد و نه پستانی تا او را بدوشند. من از دوستان عزیزم سؤال می کنم که مراد حضرت از فتنه چیست؟ چرا باید در فتنه ها این چنین حالتی -حالتی همچون سکوت و کناره گیری- را داشته باشیم؟ تلقی من این است که یکی از حالات فتنه زمانی اتفاق می افتد که حق و باطل به هم می آمیزند. زمانیکه مانند اکنون هر دو طرف منازعه در مواردی محق اند و در مواردی دیگر باطل. در چنین شرایطی چه باید کرد؟ آیا جز این است که ما باید به جای توسل به دوآلیسم هایی که پیشتر ذکر کردم با چنگ زدن به ریسمان الهی از تفرقه انداختن و عداوت با یکدیگر بپرهیزیم؟ آیا اکنون جز هر زمانی نیازمند محبت و گذشت در حق یکدیگر نیستیم؟ آیا نباید قلب هایمان را از کینه و دشمنی به یکدیگر پاک کنیم؟ در چنین فضای بی اعتمادی و بی اخلاقی که به هر وسیله ای تلاش می کنیم تا از طرف مقابل مچ گیری کنیم حتی هر واکنش خیرخواهانه ای از طرفین با دیده شک و تردید نگریسته می شود. ما باید به هر صورت ممکن بر چنین فضایی غلبه کنیم.
5. الف) من نگفتم که نمی دانم چه باید کرد؟ من می گویم باید هر دو طرف قلوب شان را از هوی نفس خالی کنند و به یکدیگر نزدیک تر شوند. باید مدعیات حق یکدیگر را بپذیرند و از اصرار بر مدعیات باطل شان پرهیز کنند. هر دو طرف باید برای دوری از اختلافات و حل آن به اخلاق پایبند شوند. ب) من نگفتم که نمی دانم حقیقت کدام طرف است؟ من می گویم هر دو طرف حق و باطل را به هم آمیخته اند. پ) من می گویم گرد و غبار ناشی از منازعه امکان تمییز حق و باطل را سخت کرده و هنوز هم اصرار دارم که باید به هر وسیله ای گرد و غبارها را کنار زد و در این میان عامل زمان هم بی تأثیر نیست. چه اصراری است که در این محیط ملتهب و ناآرام تصمیم عجولانه ای گرفت؟ ت) من نمی دانم که آیا یقین از پس گذر زمان فرا می رسد؟ یا آب ها که از آسیاب افتاد، حقیقت از پس پرده بیرون می آید؟ تصور می کنم پاسخ به این سؤالات از عهده پیشگویان بر می آید. اما می دانم به موضعی که اکنون اتخاذ کرده ام یقین دارم. اما به کسانی که این یقین را توهمی بیش نمی دانند می گویم که این قضاوت را به خداوند قادر واگذار کنند. ث) بلی من مجبور به تصمیم گیری هستم و اتفاقاً موضع کنونی من نشان از این تصمیم است. اما اجباری به قبول روایت هریک از طرفین منازعه ندارم. بلکه در پی روایتی دیگر هستم برای برون رفت از این ماجرا. روایتی که سخنان حق دو طرف را می پذیرد و مدعیات باطلشان را محکوم می کند و تلاش می کند میان مسلمانان اتحاد برقرار کند.
6. و اما نکته پایانی؛ عنوان یادداشت دوست عزیزم "علیه تردید" بود. اما چرا علیه تردید؟ آیا هر تردیدی مذموم است؟ می خواهم بگویم اتفاقاً تردید در زمانه فتنه و زمانه ای که حق و باطل به هم می آمیزند ممدوح و پسندیده است. مگر نگفته اند: فان الوقوف عند الشبهات خیر من الاقتحام فی الهلکات. یعنی توقف در شبهات بهتر از واقع شدن در هلاکت است. اما چه کسی می تواند برای همیشه در تردید بماند؟ اساساً وجود چنین انسانی به لحاظ هستی شناسانه قابل تصور است؟. چه خوب گفت شهید بزرگوار مطهری(ره) که شک معبر خوبی ست اما منزلگاه خوبی نیست!




  نظرات (13)
نویسنده محمد نیازی, 03/04/1388 - 22:21
 
امید جان به گمانم این نظری که شما ارائه کردید تا حدی در اعتقادات دینی مانیز سابقه دارد.درایام ماضی نهج البلاغه را تورق می کردم به دو حطبه جالب از امام(ع) برخوردم.نخست خطبه ای بود تحت عنوان" شبه " که امام در وصف شبه می فرمایندقریب به مضمون شبه حقی است که باطل مینماید وباطلی است که حق.وحق درآمیخته با باطل جز برای اهل یقین هویدا نمی شود. والبته جایی دیگر در خطبه 53 (ترجمه شهیدی) این کلام را تکمیل می کنند. گو اینکه من در این وضعیت شبهه ناک معتقدم ما در عرصه عمل چاره ای جز رجوع به ایمان قلبی وقرار دادن دست خود در دست پیشوا نداریم. 
 
--------------------------------------------------------------- 
سلام و ممنون محمد عزیز. موافقم. در مورد رجوع به رهبری نیز در یادداشتی جداگانه موضعم را بیان خواهم کرد. 
 
نویسنده بدون عنوان, 04/04/1388 - 00:52
 
سلام 
من پس از چند بار مطالعه نوشته هاتون، جواب سوال بسیار ساده ام را نگرفتم! فکر نمیکردم یک پاسخ تک کلمه ای اینهمه توضیح و تفصیل لازم داشت! 
منظورتون از قاطی شدن حق و باطل رو اصلا متوجه نمیشم چون یک دنیا میدونن اینجا چه خبره و راه حلش چیه، اونوقت بعضی ها مثل شما دنبال راه حل میگردید!!! کلید حل این مشکل دست خود حکومته، البته اگر بخوان!! که همه میدونن نمیخوان! البته نقدم به قولی، مثل راننده تاکسی هاست و به پای تجزیه تحلیل های حکیمانه شما نمیرسه! به هر حال ممنون که به جای یک کلمه، یک صفحه و ... پاسخ دادید! (تأیید کردن این نظر هم به صلاحدید خودتونه، هرطور مایلید) معذرت میخوام اگر تند نوشتم چون هنوز جواب سوالم رو نگرفتم! 
 
--------------------------------------------------------------- 
سلام و ممنون از پیگیری بحث. راستش را بخواهید نمی خواهم قضیه را پیچیده کنم اما یک کلمه گفتن آری یا نه مشکلی را حل نمی کند. از کامنت های شما پیداست که ما اتفاق نظر نداریم پس بجای اینکه با یک کلمه گفتن راه گفنگو را ببندیم بهتر نیست که گفتگو را ادامه دهیم؟ 
و بیشتر قضیه را بشکافیم؟ نهایتاً اگر هم موافق نبودیم حداقل با نظرات هم آشنا شده ایم. من به جرأت می گویم مطمئن باشید دو یا سه دهه آینده اگر عمرمان به دنیا بود نتایج این روزها را خواهیم دید پس ارزش ده ها ساعت فکر کردن و نوشتن را دارد. من نمی خواهم با یک موضع گیری شتابزده حکومت را تأیید یا تقبیح کنم. اما در مورد رهبری هم که شما سؤال فرمودید در یک پست جداگانه نظراتم را خواهم گفت. اینکه می گویید از آمیزش حق و باطل چیزی دستگیرتان نشد سعی می کنم در ادامه بیشتر بگویم. یادتان باشد قرار نیست ما همدیگر را قانع کنیم. ضمناً نه نظرات من حکیمانه است نه نظرات شما عوامانه. مدتی است این تمایزها برایم فرو ریخته است. من هم اگر جسارتی کردم عذرخواهی می کنم. التماس دعا  
 
نویسنده تربت تشنه website, 04/04/1388 - 12:52
 
بسم الله الرحمن الرحیم 
از این جهت موافقم که همیشه حق و باطل به هم آمیخته است . این درسی بود که حدود سه سال پیش " دقیقا " در چنین روزی از " بهترین " دوستم یاد گرفتم به همین دلیل هم اصلا و ابدا با این فضای حسینی و یزیدی موافقت ندارم چنانچه رهبرمون هم اردوکشی های دو جناح رو محکوم کردند و طرف گروه خاصی رو نگرفتند حتی اگر عقیده شون به گروهی نزدیک تر باشه  
جالب اینجاست که این مدت از طرف دو گروه هم شراره هایی برای بیشتر آتش زدن به این اوضاع دیده و شنیدم گاه علنی و گاه ضمنی  
اما سوالی که برای مسئله اینجاست که دروغ انقدر شایعه که حقیقت بیش از هر زمان دیگه در پرده ای از ابهام فرو رفته  
روزنامه ها و سایت ها ، رسانه " ملی " و حتی صحبتهای روزمره افراد هیچ کدوم خالی از جهت گیری نیست . به شخصه از پیش از انتخابات تصمیم به شنیدن حرفهای دو گروه گرفتم چرا که مواضع آقای موسوی رو خیلی جدای از انقلاب نمی دونستم ( تاکید بر فعل ماضی ) اما نتیجه باز همین تردیدی شد که شما بهش اشاره دارید . سوالی که شاید نه لزوما برای جواب که برای راهکار می پرسم اینه : منبع حقیقت در چنین شرایطی چیه ؟ درسته که منبع واحدی نیست اما شاید بهتر باشه که سوال رو اینطور بپرسم : آیا اساسا مرجعی قابل اعتماد هست ؟؟؟ همونطور که گفتم این سوال برای جوابی صریح نیست بلکه برای رسیدن به راهکاره . دلیل پرسش از شما هم اینه که موضعی خاکستری دارید نه سیاه محض یا سفید صرف . 
تشکر 
 
---------------------------------------------------------------- 
سلام و ممنون از سؤال خوب شما. من هم کاملاً با شما موافقم. راستش را بخواهید معتقدم بالاخره همه ما نهایتاً یک مرجعی را انتخاب می کنیم و بر اساس آن عمل می کنیم. اینکه چه مرجعی را انتخاب کنیم بر می گردد به تعلقات ما. شخصاً در یادداشتی استدلال خواهم کرد که مرجع من چیست. اما عجالتاً بهترین کار به قول مراجع احتیاط است. اما به چه شکل؟ به این صورت که سعی کنیم مهمترین سخن گو های هر طرف منازعه را اعم از شخص، سایت، روزنامه و... پیدا کنیم و استدلالهایشان را دنبال کنیم تا از رهگذر مقایسه آنها تا اندازه ای جریانات را فهم کنیم. معتقدم وقتی همه اینکارها را انجام دادیم جایی باید بایستیم و مرجعی حرف نهایی را بزند. این تصمیم ماهیتاً امری قلبی است نه استدلالی و عقلی و برخاسته از تعلقات ماست. لذا خیلی حرف قطعی و نهایی نمی توان درباره آن زد. مثلاً ممکن است کسی همه اینکارها را انجام دهد اما به سبب تعلقاتش مرجع نهایی را سخن رهبری بداند. فرد دیگری در همین شرایط رسانه های خارجی را و الخ. در دو یادداشت تحت عنوان "شطرنج و بحران فلسفی!" قبلاً نقش تعلقات را بر تصمیماتمان تا اندازه ای با مصداق توضیح داده ام. بد ننیست نگاهی هم به آن بیاندازید. 
 
نویسنده محمد علی امجدیان website, 04/04/1388 - 13:06
 
من بیشتر در فتنه های اینچنینی معتقدم باید مثل جومونگ بود مدارا و سپس در فرصت مقتضی حرکت در مسیر حقیقت نه حقیقت مطلق بلکه حقیقت قضاوت شده 
 
---------------------------------------------------------------- 
سلام و ممنون دوست عزیز. خدا کند که نهایتاً به دنبال هدف والا و تشکیل ملت نباشیم! ضمناً تفکیک حقیقت مطلق و حقیقت قضاوت شده را آنچنان نمی پسندم. این تمایز را چگونه برقرار می کنید؟ با چه ملاک و میزانی؟ کمی بیشتر راجع به این تمایز تأمل کنیم. 
 
نویسنده هدی, 04/04/1388 - 14:36
 
سلام 
ببینین اوضاع چجوریه دو تا دوتا کامنت گذاری می کنم اینجا :))  
البته این به خاطر فضای سالم و کلام منصف تارنمای شماست .  
صبر و مدارا در چنین موقعیت هایی دقیقا همون چیزی هست که هم عقل می گه و هم شیعه که از شروط اصلی یک فقیه جامع الشرایط بودن احتیاط هست . احتیاط دقیقا اون چیزیه که در فقه برای ما توصیه و برای فقیه شرط لازمه .  
جالبه می خوام یک مثالی بزنم اما می ترسم که مورد خشم خوانندگانتون قرار بگیرم ... اما می گم :) 
به نظر من عملکرد آقای هاشمی عین احتیاط و سیاستمداری و عقل مداری هست که به دور از شتابزدگی و آتش افروزی فعلا با سکوت و مدارا داره موقعیت سنجی می کنه . این سکوت صدای بعضی ها رو دراورده چون خودشون رو آماده کرده بودند هاشمی رو با کوچکترین حرفی بایکوت کنن . آقای ترقی ( از اعضا موتلفه ) اعتراض کرده و می گه آقای هاشمی چرا سکوت؟ و این به نظرم خییییلی جالبه ! 
 
---------------------------------------------------------------- 
سلام و ممنون. به نظرم تعداد کامنت ها مهم نیست؛ مهم این است که در فضایی دوستانه و آرام حرفهای هم را هر چند مخالف و متعارض بشنویم. اگر نمی توانیم چنین فضایی را در جامعه شاهد باشیم دست کم در یک وب سایت کوچک با چند مخاطب که می شود. من معتقدم باید همه اول از خودشان شروع کنند تا به جامعه نیز تسری پیدا کند؛ وگرنه نوشتن یادداشتهای جنجال برانگیز که کفر هر طرف را درآورد کار چندان مشکلی نیست. اتفاقاً بر مدار اخلاق و خویشتن داری حرکت کردن کار مشکل است. راستش همانطور که در یادداشت هم عرض کردم فضای بی اعتمادی و بی اخلاقی انقدر رواج پیدا کرده که کوچکترین عملی از طرفین با شک و تردید و اعتراض طرف مقابل روبرو می شود. چه حرف زدن چه سکوت کردن! 
 
نویسنده محمد علی امجدیان website, 04/04/1388 - 15:08
 
چرا نباید به دنبال هدف والا باشیم . چرا نباید به فکر مدنیت و ملت با کرامت باشیم . بنده راه را گفتم شاید عده ای مخالف مدارا باشند اما در شرایطی که هزینه ها سنگین تر از هدف است چاره ای جز این نداریم . حقیقت از منظر من به هیچ وجه نمیتواند مطلق باشد بلکه این انسان است که بر مبنای منابع اصیل الهی و انسانی می تواند در راه بودن خویش را قضاوت کند . در شرایط آخر الزمانی کنونی که تشخیص حق از باطل همچون مویی باریک شده است و چشمان ناقص و ضعیف انسان از درک خطا از صواب ناتوان است . جای دیگری گفته ام چگونه باید تشخیص دهیم حسین را از یزید. چه بخواهیم چه نخواهیم در این جهان پر آشوب باید خود را به امواج معیار ها بسپاریم معیار هایی که البته خود مجاز نیستند بلکه حد اقل اتصالشان به اصل حقیقت هر چند ناچیز قابل اثبات باشد . 
 
--------------------------------------------------------------- 
سلام مجدد و تشکر. راستش فکر می کنم کمی سوء تفاهم پیش آمد. محمد علی عزیز من تا حدود زیادی با شما هم نظرم. اشاره من هم به سریال جومونگ، هدف والا و تشکیل ملت از باب مزاح بود. اما در مورد حقیقت. من قائل نیستم که تمیز حق و باطل و حسین(ع) و یزید ممکن نیست. حرف من این بود که در این مناقشات حسین(ع) و یزیدی نمی بینم و اینکه هر دو طرف هم مدعیات حقی دارند و هم باطل که متأسفانه با هم درآمیخته شده و قضاوت را سخت می کند. من هم مثل شما جز مدارا و بازگشت به اخلاق چاره دیگری را برای حل این مناقشه نمی بینم. در مورد تشخیص حسین(ع) و یزید کاش آدرس نوشته تان را بدهید که من مطالعه کنم. به نظرم مشکل و سؤال بنیانی همین جاست که حقانیت هرچند ناچیز معیارها و "اثبات" آنها چگونه قابل تشخیص است؟ و گرنه این را قبول دارم که به هر حال ما حقیقت و باطل را خودمان معنا می کنیم و بر اساس آن تصمیم می گیریم. البته سعی می کنم در این زمینه، مواضعم را در ادامه گفتگو با سید مرتضی بیشتر توضیح دهم.  
 
نویسنده اقبالي, 04/04/1388 - 15:37
 
اولا سلام آقا صالح 
خيلي باحالي جيگر! 
ميرحسین هم مثل تو بود كه اين همه شلوغش كرد ديگه! 
دوما سلام اميد جان بابا! 
ميتوني براي من مثالي بزني كه حق به غير از معصوم در جاي ديگري به تمام و كمال جمع شده باشد؟ و يا حتي دريك جائي باطل به تمام و كمال جمع شده باشد؟ 
قطعا نداري! 
پس چرا قائل به مقايسه نيستي؟ چرا معتقدي كه تشخيص اين مساله كه چه كسي بيشتر از حق بهره برده است مثل جيوه در دماسنجه! 
خيلي منتظرم تا نظرت رو در مورد موضع رهبري بخونم بعد برات كامنتم رو بذارم! 
در ضمن به ما هم سر بزن! 
 
--------------------------------------------------------------- 
سلام و ممنون ابوالفضل عزیز.  
1. راستش من با مدرج کردن حقیقت کمی مشکل دارم. و اینکه بگویم طرفی بیشتر حق است یا کمتر حق و با بیشتر باطل است یا کمتر باطل. سؤال جدی من از کسانی که اینگونه می اندیشند این است که این مدرج کردن را چگونه و با کمک چه معیارهایی انجام می دهند؟ و بعد چگونه و بر چه پایه ای حق و باطل را جمع جبری می کنند؟. ممنون میشم اگر به این سؤال من پاسخ بدید و اگر مستندات دینی هم برای آن دارید بیان کنید.  
2. من معتقدم در اینجا مقایسه معنایی ندارد. من می گویم مثلاً اگر میرحسین حرف حقی دارد چرا به آن عمل نمی کنیم؟ یا اگر احمدی نژاد حرف باطلی دارد چرا از آن تبری نمی جوییم؟ و یا بالعکس. چرا با مقایسه کردن اینکه حالا طرفی بیشتر حق است انتظار داریم از حرف حق طرف مقابل و از حرف باطل طرف محق تر چشم بپوشیم؟ 
3. در مورد نظر رهبری هم سعی می کنم به زودی موضعم را بیان کنم.  
4. قربان ما همیشه خدمت می رسیم. چشم! 
 
نویسنده سید مرتضی website, 04/04/1388 - 18:11
 
چون سایتم هم نام ِ سایت میرحسین موسوی است این روزها تا 1500 بیننده در روز دارم. پهنای باند سایت گنجایش این همه بیننده را ندارد. به خاطر همین سایتم دو سه روزی مسدود است. در واقع تا شروع ماه میلادی جدید باید صبر کنم. لطفاً اطلاع رسانی بفرمائید. : ) 
 
--------------------------------------------------------------- 
سلام. چشم قربان! خدا برکت دهد. 
 
نویسنده اقبالي website, 04/04/1388 - 19:11
 
بحث اصلا اندازه گيري يا مدرج كردن نيست 
بحث اين است كه تو مجبور به انتخاب بين دو گزينه هستي كه قطعا هيچكدام حق مطلق و يا باطل مطلق نيستند اما قطعا عين هم نيز نيستند و با هم تفاوتهاي جدي دارند 
حال براي انتخاب بايد چه كرد؟ 
لطفا نگو كه راي ممتنع راه حل است چون در اين فرض ما راي ممتنع يا راي به امثال رضائي و كروبي فرار كردن پاك كردن صورت مساله است. 
حالا جواب من رو بده 
 
--------------------------------------------------------------- 
سلام و ممنون. ابوافضل جان چند نکته: 
1. اول اینکه پیش فرض شما این است که حتماً بین دو گزینه یکی را باید انتخاب کرد. من اساساً با این پیش فرض مشکل دارم. سؤال من این است چرا؟ چرا ما مجبور به انتخاب یکی از این دو نفر هستیم؟ این اجبار از کجا می آید؟ 
2. دوم اینکه بحث انتخاب بین دو گزینه، زمان رأی گیری در انتخابات بود. الان صورت مسأله تا حدی تغییر کرده. حوادث اخیر را دیگر نمی توان با این منطق جواب داد. الان بحث این است که مدعیات حق و باطل دو طرف چیست؟ نه اینکه یک جریان یا فرد را دربست و یا حتی نسبی قبول کنیم. 
3. ثالثاً من این گفته را می پذیرم که ما با حق محض و با باطل محض روبرو نیستیم. اما شما پاسخ ندادی که وقتی می خواهی دو مکتب، دو فرد و یا دو جریان فکری را مقایسه کنی از چه طریقی میزان حق و باطلشان را می سنجی؟ اگر شما مدرج کردن حقیقت را قبول نداری پس این سنجش را با چه مکانیزمی انجام می دهی؟ 
 
نویسنده محمد نیازی, 04/04/1388 - 21:17
 
امید جان به گمانم بحثی که راه انداختی داره به بیراهه میرود. وحتی شاید دو طرف معادله رو بیشتر در دوگانگی فرو میبرد..برای برون رفت از این وضعیت پیشنهادی دارم نخست آنکه شما به جای طرح یک صورت مسئله چند فرضیه یا حالت رو پیشنهاد کنی تا دوستان بتوانند مستندات ودلایلشون رو در باره هریک ارائه دهند .. 
دوم بحث رو باید تاحدودی مصداقی تر پیش بردشاید در آنموقع ماهیت این همبستگی ها وگسستگی ها بیشتر روشن شود. 
 
---------------------------------------------------------------- 
ممنونم محمد عزیز. با نظرت موافقم که باید کمی بحث رو در چارچوب مشخص تر پیش ببریم. بخاطر همین سعی می کنم در پست بعد، صورت مسئله رو با حالات و فرضیات ممکن مطرح کنم تا دوستان با درک روشن تری وارد بحث بشن. اما چرا بیراهه؟ منظورت از بیراهه رفتن بحث چیه؟ ضمناً بحث مصادیق هم به جای خودش مهمه. اما من هم مثل مرتضی بیشتر مایل هستم تا بحث در یک سطح فلسفی باقی بمونه. در هر صورت اگر پیشنهادی برای تحقق نظرت داری مطرح کن شاید کمک بیشتری به بحث بشه. 
 




عضويت

Powered by WebGozar