| هر حجابی فتنه نیست... |
| 1388/04/28 ساعت 21:06:25 | |||||||||
|
آری اینچنین است برادر! (3)
این یادداشت در ادامه گفتگوی من و مرتضی، پاسخی است به یادداشت سوم او با عنوان "هنوز حلاج ها بر سر دارند..." . ضمناً می توانید لینک بخش های پیشین گفتگو را نیز در انتهای همین پست ببینید. 1. شخصاً مایل نیستم که مایا(حجاب) را مترادف با "فتنه" بدانم؛ چون قائل نیستم که هر حجابی درباره حقیقت معنای فتنه را می دهد. اتفاقاً همینجا نقطه عزیمت من برای مطرح کردن معنای خاص از مفهوم "فتنه" است. ممکن است مفهوم "فتنه" معانی و کاربردهای متفاوتی داشته باشد و در هر زمینه ای معنای خاص خود را ارائه کند. اما آنچه که من درباره حوادث اخیر از این مفهوم مراد می کردم نوعی خاص از آمیختگی حق و باطل بود. یعنی حتی هر آمیختگی حق و باطلی را مترادف "فتنه" به معنای خاص آن نمی دانم. بگذار مثال ساده ای بزنم که البته می توان در آن مناقشه کرد. بسیار دیده ایم که آمیختگی برخی مواد مانند آب و روغن بصورتی است که با قرارگیری یک مرز مشخص می توان کاملاً آنها را از یکدیگر تمیز داده و جدا کرد. اما آمیختگی برخی دیگر از مواد مانند آب و شکر بصورتی است که کاملاً با یکدیگر ترکیب شده و مرزی برای تمییز و جدا کردن میان آنها -دست کم به ظاهر- وجود ندارد. با این مثال ساده می خواهم بگویم آمیختگی حق و باطلی که من به مثابه عنصر تقویم کننده شرایط فتنه از آن نام می برم از قسم دوم است. با این توضیح، معتقدم ادعاهای حق و باطل طرفین ماجرا در حوادث اخیر به قسم دوم در هم فرو رفته اند که همین مسئله، کار را پیچیده و دشوار می کند. لذا تصور می کنم با این رویکرد، طرفداری از یک طرف ماجرا صرفاً اختلافات را بیشتر دامن می زند و دقیقاً در همین مقام، من سخن از "جستجوی راه سوم" گفتم. پس بطور خلاصه درباره معنای خاص مفهوم "فتنه" باید بگویم که اولاً مهمترین عنصر تقویم کننده شرایط فتنه را آمیختگی حق و باطل می دانم ثانیاً آن نوع از آمیختگی حق و باطل را فتنه می دانم که حق و باطل به گونه ای ممزوج شده باشند که نتوان به راحتی میان آنها تمیز داد. مرتبط: 1. "علیه تردید" (یادداشت نخست مرتضی) - "آری اینچنین است برادر!" (یادداشت نخست من) 2. " آقا! خانم! دنیا از پنجره شما چه شکلی است؟" (یادداشت دوم مرتضی) - "در جستجوی راه سوم!" (یادداشت دوم من) 3. "هنوز حلاج ها بر سر دارند..." (یادداشت سوم مرتضی) البته اینجا دو بحث مطرح می شود: الف) ممکن است از من سؤال کنی که از کجا بفهمیم که آمیختگی حق و باطل ماجرایی از قسم دوم است و متعاقباً باید نام فتنه را به آن ماجرا داد؟ این سؤال کلیدی و مهمی است؛ چون ممکن است تو بگویی که در ماجرای حوادث اخیر کاملاً حق و باطل مشخص است و لذا به این معنا حوادث اخیر را فتنه ندانی. راستش اکنون نمی دانم در این مقام چه می توان گفت و می خواهم نظر تو را نیز بدانم اما اجمالاً حدس می زنم که اینجا دیگر باید وارد مصادیق شد. ب) من هیچگاه نگفته ام که در هنگامه "فتنه" باید دست از حرکت و تلاش برای روشن شدن حقیقت کشید! من در یادداشت های پیشین صریحاً گفته ام در اینکه باید به دنبال موضع سومی در حوادث اخیر بود و مدعیات حق و باطل طرفین ماجرا را آشکار کرد یقین دارم و به هیچوجه دچار تردید به آن معنایی که تو می گویی نیستم. لذا تردید، سکوت و کناره گیری حقیقت جویانه و فعال در زمانه فتنه را ابداً مترادف با تردید، سکوت و کناره گیری منفعلانه نمی دانم. شاید بگویی که چطور از طرفی زمانه فتنه را اختلاط مرزهای حق و باطل و ناتوانی در شناخت آن می دانی اما از طرف دیگر موضع سومی را برای جداسازی آنها اتخاذ می کنی؟ در پاسخ خواهم گفت که اتفاقاً برای اینکه به عنایت حضرت حق ایمان دارم و به قول تو اگر به آنچه بدانم به واقع عمل کنم مشمول این عنایت قرار خواهم گرفت. 2. در مورد این پرسش که "حقیقت چیست؟" توضیحات خوبی داده ای و من با آن موافقم اما به نظرم مجموعاً ارتباطی با بحث ما ندارد و مشکلی از ما حل نمی کند یا دست کم با این شیوه بیان چنین می نماید. من اجمالاً "حقیقت" را مترادف با "امر واقع" می دانم. برای مثال وقتی می گوییم حقیقت ماجرای حوادث اخیر چیست؟ و یا حق با کدام طرف ماجراست؟ مرادمان این است که به واقع در حوادث اخیر چه اتفاقاتی افتاده است؟ با این توضیح، پرسش من از تو این است که با توجه به رویکرد "سنت گرایانه" وقتی با ماجرایی مانند حوادث اخیر روبرو می شوی چگونه "حقیقت" یا "امر واقع" را تشخیص می دهی؟
Powered by AkoComment Tweaked Special Edition v.1.4.6 |
|||||||||
نظرات (1)