تأملی درباره مفهوم "اسلام ناب"
1388/06/05 ساعت 20:19:52
بارها و بارها دیده ام یا شنیده ام که اغلب اوقات حین بحث راجع به مباحث فکری و عقیدتی درباره منظومه اندیشه اسلامی در حوزه های مختلف، هم صاحبنظران و هم عامه مردم زمانیکه به اوج مباحثه می رسند متوسل به واژه هایی مانند: "اسلام ناب"، "اسلام حقیقی"، "اسلام اصیل"، "اسلام واقعی" و تعبیراتی از این دست می شوند. گویی که الفاظ "ناب"، "حقیقی"، "اصیل" و "واقعی" حرف آخر استدلال ها و دلایلشان را برای موضعی که اتخاذ کرده اند می زند. انگار که قدرتی در این الفاظ نهفته است که طرف دیگر مباحثه و گفتگو را به سکوت و خاموشی می کشاند! شاید تصور می کنند که بدینوسیله حاق و حقیقت اسلام را بیان می کنند! برای مثال می گویند : "از نظر اسلام ناب باید..."، "اسلام حقیقی با این تفکر مخالف است چون..."، نظر اسلام اصیل درباره حجاب این است که..."، "اسلام واقعی اسلامی است که..." و عباراتی مانند اینها.
نکته جالب و شگفت انگیز این است که طرفین مباحثه و گفنگو -و طبیعتاً مسلمان- هردو متوسل به چنین عبارات و الفاظی می شوند! به عبارت دیگر در حین مباحثه هیچکدام مدعی نمی شوند که از اسلام "غیر ناب"، "غیر حقیقی"، "غیر اصیل" و یا "غیر واقعی" سخن می گویند. اتفاقاً چنین نکته ای آنچنان هم دور از ذهن نیست. چراکه به نظر شما آیا مقبول است زمانیکه من و یا هر فرد دیگری که از اسلام سخن می گوید گفته های خویش را "غیر ناب"، "غیر حقیقی"، "غیر اصیل" و یا "غیر واقعی" بداند؟
به نظر می رسد که الفاظ "ناب"، "حقیقی"، "اصیل" و "واقعی" دارای بار ارزشی خاصی هستند و صرفاً در مورد یک مفهوم خاص مانند اسلام کاربرد ندارند. به بیان دیگر، بسیاری از مفاهیم و مقولات دیگر را نیز می توان با تفکیک هایی مانند: "ناب/غیرناب"، "حقیقی/غیرحقیقی"، "اصیل/غیراصیل" و "واقعی/غیرواقعی" از هم مجزا کرد. مثلاً می گوییم: طلای ناب/طلای غیر ناب، عشق حقیقی/عشق غیرحقیقی، انسان اصیل/انسان غیر اصیل، دوستی واقعی/دوستی غیر واقعی و... .

سرچشمه چنین نگاه "مثلی" به مفاهیم و مقولات پیرامون ما کجاست؟ چرا باید برای مقولات و مفاهیم چیزی شبیه "مثل افلاطونی" قائل شویم و آنوقت از تفکیک های یاد شده استفاده کنیم؟ بگذارید به بحث خودمان بازگردیم. آیا بکارگیری تفکیکهای مذکور در مورد "اسلام" برخاسته از نگاهی "مثلی" به آن نیست؟ ممکن است کسی به این سؤال چنین پاسخ دهد که اگر ما برای اسلام "مثلی" یا به بیان دیگر "ناب بودنی"، "حقیقتی"، "اصالتی" و یا "واقعیتی" قائل نشویم دیگر نمی توانیم از مقوله ای یا مفهومی به نام "اسلام" سخن بگوییم. زیرا آنوقت چه فصل مشترکی باقی می ماند تا از آن با نام "اسلام" یاد کنیم؟چون با طرد نگاه "مثلی" دچار تکثر مفرطی خواهیم شد که هیچ پایانی را برای آن متصور نیست. چنین کسانی بلافاصله اضافه می کنند که اگر ما برای مقولات و مفاهیم ناب بودنی، حقیقتی، اصالتی و واقعیتی قائل نباشیم اساساً تفاوت میان مقولات و مفاهیم چه می شود؟ برای نمونه  آنوقت چگونه می توان فهمید که شما از اسلام ناب محمدی(ص) سخن می گویید یا از اسلام آمریکایی؟




  نظرات (5)
نویسنده تربت تشنه website, 06/06/1388 - 08:23
 
بسم الله الرحمن الرحیم 
به عقیده من طرح اصطلاحاتی چون ناب و اصیل و ... دو وجه دارد : وجه نخست همان است که اشاره فرمودید " فصل مشترکی " که افراد را قادر می سازد با حداقلی از بنیانهای فکری مشابه به بحث و مناظره بپردازند اما وجه دیگر اصالتی که هر کس به عقیده خود و نتیجتاً به برداشت خود از اسلام می دهد منجر به نوعی تعصب نیز می گردد . تعصبی که واژه هایی چون ناب و اصیل و حقیقی پرده هایی هستند برای پوشاندن قبح آن !  
روزهای انتخابات بیشتر ، اما همیشه به این مسئله فکر می کنم که اگر به ذهنیاتمان یقین نداشته باشیم ( لااقل پیش از حصول حتمی یقینی حقیقی ) چه بسیار از مشکلات که با مفاهمه حل می شوند اما یقین به باورهای " ناب و اصیل و واقعی و حقیقی " ذهن ما ادمها عادتی شده که ... 
"أین" مجدد لما عطل من احکام کتابک و "أین " مشید لما ورد من اعلام دینک و سنن نبیک صل الله علیک و آله ؟ 
 
-------------------------------------------------------------- 
سلام و ممنون. اینکه فرمودید واژه هایی که ذکرشان رفت کمک می کنند که ما تعصب مان را بپوشانیم نکته مهمی است. چراکه نشان می دهد "تعلقات" ما چگونه در بکارگیری و معنادار کردن مفاهیم نقش ایفا می کنند. در همین ارتباط مطالبی را دارم که انشاءالله عرض خواهم کرد. شب های احیاء ما را از دعای خیرتان بی نصیب نکنید. 
 
نویسنده حمیدآقا website, 06/06/1388 - 08:51
 
سلام! 
 
خوب شاید اگر به انتقال مفاهیم نگاه کنیم، مساله حل شود. عین صفت ها! مثلا من از رفته ام جنگل و از خرسی برای شما حرف میزنم! در ادامه حرفم تاکید میکنم که من یک خرس قطبی دیده ام! این به شما میرساند که من خرس قهوه ای ندیده ام! 
شاید بکار بردن اسلام ناب، جدای از دیدگاه مثلی که ذکر فرمودید، تلاشی باشد برای فهماندن منظور! یعنی در واقع برای شنونده، اتصاف صفت "ناب" برای اسلام صرفا یک قاعده ی نامگذاری باشد. 
ارادت! 
 
---------------------------------------------------------------- 
سلام و ممنون رفیق عزیز. تا به حال به این موضوع فکر کرده ای که اگر الفاظ یاد شده، تنها یک قاعده برای نامگذاری باشد چه پیامد و تبعاتی را به دنبال خواهد داشت؟ 
 
نویسنده فیروزی, 10/06/1388 - 19:55
 
در همه ی مباحث همیشه افراد فکر میکنند اون حرفی که میزنن کاملا درسته وهیچ وقت خلاف حرفاشونو قبول نمیکنن این فقط مربوط به بحثای دینی نمیشه اما دراین دوره ای که در غیبت به سر میبریم باید مواظب باشیم که فرع جای اصل اشتباه نگیریم بعد اون وقته که دچار فتنه های اخرزمان میشیم 
 
-------------------------------------------------------------- 
سلام و ممنون. مطلبی که فرمودید جنبه دیگری از ماجراست. اتفاقاً بحث بر سر همین تشخیص است. 
 
نویسنده محسن website, 21/06/1388 - 11:11
 
سلام 
راستی، چرا باید به جنگ هر دوتایی برخواست؟ دوتایی جاودانه ، ازلی و ابدی حق و باطل برای پوشاندن چیزی است؛ توهم است یا واقعیت دارد؟ آیا به راستی از زبان، جز با واسطه بازی ها نمی توان شناختی داشت؟ چرا بابا می شود. می شود امیدجان. می گی چه جوری؟ می گم بیا با هم بریم یه مجلس روضه یا همین شبای احیا، تا ببینی چه جوری. «خنده و گریه عشاق ز جایی دگر است» حق است.  
...اوه چقد حرف زدم!!! 
دلم برات تنگ شده همسایه. دوستت دارم. یا علی 
 
------------------------------------------------------------- 
سلام و ممنون محسن عزیز. قرار نیست همه دوتایی ها را کنار بگذاریم. ضمناً اگر دوتایی ها "واقعی" نباشد آیا دلیل می شود که کاربردشان هم واقعی نباشد؟ قربان ما هم دلمون برای شما تنگ شده و دوستتون داریم. التماس دعا 
 
نویسنده عباس خسروانی website, 21/06/1388 - 11:14
 
شمشیر نفاق و تحجر از آستین ابن ملجم مرادی بیرون آمد و محراب مسجد کوفه اسوه عدالت را بخاک و خون کشید . امیر مومنان آن مجری عدالت و اسوه تقوی و عدالت را در محراب عبادت با ضرب شمشیر نفاق و تحجر شهید نمودند . 21 رمضان سالروز شهادت مظهر عدالت و تقوی ، پدر مهربان امت، اسطوره عدالت، مظهر شجاعت و معدن محبت و فتوت، ، یاور یتیمان و درماندگان و اسوه ایمان و رستگاری، است.آزادگان عالم در سوگ امیر مومنان، همای رحمت، مظهر عدالت و تقوی ، پدر مهربان امت، اسطوره عدالت، مظهر صبر و استقامت، اسوه ایمان و رستگاری، علی بن ابی طالب (علیه السلام) در عزا و ماتم است. اینجانب شهادت پیشوای تقوا پیشگان ، وصی مصطفی صلی الله علیه و آله امام علی ابن ابیطالب را به پیشگاه منتقم حقیقی خون شهیدان و مظلومان تاریخ و همچنین به همه مسلمین و عدالتخواهان و آزادگان و پیروان آن حضرت و شما دوست گرامی تسلیت عرض می نمایم . 
 
------------------------------------------------------------- 
سلام و ممنون عباس عزیز. من هم شهادت مولای متقیان علی (ع) را به تو تسلیت عرض می کنم و التماس دعا دارم. 
 

  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
BBCode:Web AddressEmail AddressBold TextItalic TextUnderlined TextQuoteCodeOpen ListList ItemClose List
نظر

Powered by AkoComment Tweaked Special Edition v.1.4.6
AkoComment © Copyright 2004 by Arthur Konze - www.mamboportal.com
All right reserved



عضويت

Powered by WebGozar