یادتان هست چند وقت قبل، پستی را با عنوان "کوچکی و بزرگی آدمها!" نوشتم و در آن جمله ای را از دوستی قدیمی نقل کردم که سالهاست او را ندیده ام و احتمالاً اکنون در آمریکا مشغول تحصیل و زندگی است. امروز بعد از مدتها با یک جستجوی ساده در Facebook او را پیدا کردم. ماجرا از این قرار بود که استاد عزیزم خانم دکتر شیرین احمدنیا چندی پیش در وب سایت شان از پیدا کردن دوست دوران کودکی شان از طریق Facebook خبر دادند. راستش آن موقع خیلی باورم نشد. اما دیشب برای نخستین بار وارد Facebook شدم و امروز هم با یک جستجوی ساده موفق شدم تا پیام عزیز را پیدا کنم. برای پیام، پیامی ارسال کردم! و او هم بلافاصله کامنتی را در وب سایت ام و ذیل همان پست گذاشت. خلاصه، هم بسیار شگفت زده شدم و هم بسیار خوشحال.احتمالاً بتوانم دوستان قدیمی دیگر را هم بیابم. راستی شما هم می توانید امتحان کنید! شک نکنید! خیر است انشاءالله! این هم کامنت پیام و پاسخ من بعد از سالها دوری!:
کامنت پیام امید عزیز سلام. بسیار دلتنگت هستم و امیدوارم که حال معلم خصوصی قرائتم خوب باشد. در مورد یاد شده نظری ندهم و اظهار وجودی نکنم شاید بهتر است چون در مقابل تأمل چند ساله واکنشی کوته می شود و حق فروتنیت در بیانش را ادا نمی کند. اما از شکستن دلت دلم شکست قربانت شوم. به خواست خدا اگر روزی دیدمت صحبت می کنیم! ذکر این خاطره برایم تلنگر و زنگ خطری لازم بود. براستی نحوه شنیدن یا نشنیدن سخن می تواند از خود گفته مهم تر باشد، و نحوه بیان کردن هم از گوینده مهمتر؛ که امروزه نه غوطه ور در سخن نابیم و نه در بین خیل-ی از انسانهای دانا. چقدر خوب بود اگر همه می توانستیم اینگونه شنونده مشتاق باشیم. و از هر کلامی بهترین استفاده را می بریم صرف نظر از اینکه چه کسی آنرا بیان می کند.
پاسخ من: سلام عزیز دلم. از ابراز لطف و محبتت ممنونم. چقدر خوشحال شدم از اینکه پیدایت کردم. باورت نمی شود اگر بگویم اشک شوق در چشمانم حلقه زده. امیدوارم هرجا هستی همیشه موفق و کامیاب باشی. باور کن از شدت ذوق الان حرفی برای گفتن ندارم. فقط من هم مثل تو بسیار دلتنگم. امیدوارم این اتفاق پیوند دوستی مان را بیش از گذشته محکم کند. تصور می کنم ایران نباشی. ارتباط مجازی مان را تا لحظه دیدار حفظ کن. التماس دعا