امتناع گفتگو
1388/12/12 ساعت 09:47:10
اين روزها هر چه بيشتر به مباحثات سياسي نظر مي كنم بيشتر به عقيم بودن آنها در شرايط فعلي پي مي برم. به گمانم امروز در شرايط امتناع "گفتگو" به سر مي بريم. اين شرايط نشانه هاي متعددي دارد:  
اول اينكه در مباحثاتمان علاقه داريم بيشتر سخن بگوييم تا سخن طرف ديگر را بشنويم. عموماً به دفعات متوالي كلام يكديگر را قطع مي كنيم و هنوز جملات طرف مقابلمان منعقد نشده، قصد پاسخ دادن داريم. حتي گاهي هم كه ژست شنيدن را مي گيريم همچون صيادان ماهر آماده ايم تا با شكار فرصت مناسب حريفمان را در دام بياندازيم و ضربه نهايي را وارد كنيم. دوم اينكه در مباحثاتمان به كررات از چاشني تمسخر و استهزاء بهره مي گيريم. از تيكه هاي به قول خودمان سوزاننده تا انواع و اقسام طنزها كمك مي گيريم تا حداقل عقده گشايي كرده و لختي آرامش پيدا كنيم. جالب اينكه مدام هم در حين افاضاتمان از اخلاق، دين، احترام به آراء مخالف و كذا و كذا دم مي زنيم. سوم اينكه پيش از وارد شدن به بحث غالباً تصميم مان را گرفته ايم كه هيچگاه در حين مباحثه كوتاه نياييم و يا حداقل جايي اينكار را بكنيم كه به ظاهر امتيازي از حريف گرقته باشيم. چهارم اينكه به هنگام بحث، بطور بي وقفه اي به يكديگر انگ و برچسب مي زنيم و همزمان ديگري را متهم به بي اخلاقي، انگ زدن و ... مي كنيم. پنجم اينكه همواره خشم و بغض در لابلاي جملاتمان هويداست و كمتر قادر به كنترل كردن احساساتمان در حين مباحثه هستيم. ششم اينكه عرصه گفتگو را نه براي تبادل نظراتمان يا به قول خودمان گشودن پنجره اي تازه يه حقيقت، كه ميداني يراي زورآزمايي لفظي و حسي مي پنداريم. هفتم اينكه پس از پايان مباحثه -يا به تعبير بهتر،زورآزمايي- هيچگاه به دنبال ابهاماتي كه برايمان ايجاد شده نمي رويم. درعوض حواسمان هست تا در زورآزمايي بعدي چگونه از طرح آن توسط حريف نهراسيم و به آرامي از كنارش عبور كنيم. و نهايتاً نتيجه همه موارد بالا اين است كه هنوز گفتگو شكل نگرفته در نطفه خفه مي شود؛ دير يا زود به مجادله و نزاع مي رسد و دست آخر با يك بغض و دلخوري ختم مي شود! 

آنچه كه گفتم سرنوشت محتوم همه گفتگوهاي سياسي چند ماهه اخير ميان اصحاب سياست و حتي عامه مردم است. گزاف نيست اگر از خودمان بپرسيم كه آيا در اين مورد، نمونه نقضي نيز سراغ داريم؟ اكنون با اين توصيف، چگونه گفتگو مي تواند شرايط برون رفت از مجادلات اخير را فراهم كند وقتي خود در شرايط امتناع است؟ ممكن است كسي بگويد مگر چاره ديگري هم جز "گفتگو" داريم؟ من پاسخ خواهم داد خير چاره اي نداريم اما زمانيكه "گفتگو" خود در شرايط امتناع است چاره بودن يا نبودن آن چه معنايي دارد؟! باز كسي ممكن است بگويد يعني اكنون بايد با هم بجنگيم؟ من پاسخ خواهم داد سخن از شرايط امتناع "گفتگو" به معني صدور جواز براي تعدي و تجاوز به ديگري نيست؛ اگرچه احتمال وقوع آن هم دور از ذهن نيست!

     




  نظرات (4)
نویسنده قاصد, 12/12/1388 - 21:40
 
سلام  
خیلی جالب این فضا را ترسیم کردید اما به یک نکته مثبت اشاره نکردیدو آن اینکه این فضای زورآزمایی کمرنگ شده و اغلب افراد در خویشتن به این امر معترفند و به دنبال چاره ای سازنده می گردند چرا که از وضعیت بی نتیجه قبلی سرخورده شده اند و این"تفکر" نقطه عطف ماجراست! 
از اینکه دوباره مستمر و بی وقفه می نویسید، ممنون. عموما به تامل وامی داریدمان 
 
----------------------------------------------------------- 
سلام و ممنون از لطف شما. گمان نمي كنم ماجرا تمام شده باشد. به قولي طوفان ديگري در راه است. اين كمرنگ شدن را جدي نگيريد چون آرامش قبل از طوفان است. اينكه چرا اينگونه مي انديشم را به تفصيل خواهم گفت. 
 
نویسنده تربت تشنه, 13/12/1388 - 17:14
 
بسم الله الرحمن الرحیم  
حقا که فضا را خوب تشریح کردید اما در این میان به عقیده من تلاش فردی است که می تواند راهگشا باشد . مقصودم حوزه سیاست در سطح کلان نیست بلکه ایجاد روحیه مباحثه و مناظره به صورت اخلاقی و دینی و ... تنها در سایه تلاش فردی هویدا می شود .  
عید نبوت مبارک 
 
---------------------------------------------------------- 
سلام و ممنون. عيد بر شما هم مبارك. راه حل شما به ظاهر مقبول مي آيد؛ اما اگر بپذيريم كه تلاش هاي فردي ما در ساخت اجتماعي و فرهنگي ممكن مي شود ماجرا كمي دشوار و پيچيده تر مي شود! به بيان ديگر چطور تلاش هاي فردي در شرايط اجتماعي و فرهنگي نامساعد نتيجه مي دهد؟  
 
نویسنده تربت تشنه, 14/12/1388 - 09:12
 
بسم الله الرحمن الرحیم  
شرایط اجتماعی و فرهنگی مساعد یا نامساعد مولود چیست ؟ ادعای گزافی است اگر همه اش را مولود تلاش فردی بدانیم اما بخش اعظمی از این فضا به تک تک افراد باز می گردد . مسئله ای که مختص امروز و دیروز و هشت ماه اخیر نیست ؛ ما پیش از این حوادث هم آنچنان که باید گوش شنیدن نداشتیم و مناظره هایمان صرفاً برای " مچ گیری " راه می افتاده ( البته این عقیده شخصی من است ) شاید در دیگر جوامع هم چنین باشد چرا که ادمی بیش از شنیدن متمایل به گفتن است . شاید شرایط پس از انتخابات در ایران تنها بستری برای بروز بیشتر و واضح تر این خصیصه را فراهم کرده و به همین دلیل نه راه حل قطعی اما راه حلی نسبی که تا حدی هم قابل اجرا باشد به تلاش فردی بازمی گردد . هرچند همین تلاش هم منوط به تحقق شرط دیگری است که من نوعی حس نیاز به تغییر را در خودم پیدا کنم وگرنه این دور تا همیشه به همین منوال طی می شود . 
امیدوارم احساس نیاز کنیم . 
 
----------------------------------------------------------- 
سلام و ممنون.  
1. به گمان من، بحث ما همان دعواي قديمي اصالت فرد و جمع است! البته گويا مدتهاست اين بحث شكل و صورتي ديگر پيدا كرده و از سطح بحث ما بسيار فراتر رفته است. اما در هر صورت من معتقدم تلاش فردي تنها در بستر جامعه و فرهنگ شكل مي گيرد نه در خلاء! اگر مي بينيم مدتهاست دل به همين تلاش هاي فردي خوش كرده ايم اما ثمري حاصل نمي شود يا اينكه مدام به اميد اين هستيم كه افراد حس نياز به تغيير كنند اما نمي كنند تنها و تنها بدين علت است كه شرط ثمر بخشي اين تلاشها و اميدها در گرو ساخت فرهنگي و اجتماعي ماست. زماني تك تك افراد به جوش و خروش مي افتند كه پيش از آن امكان اجتماعي و فرهنگي اين جوش و خروش مهيا باشد. 
2.من هم معتقدم "امتناع گفتگو" پيش از اين نيز بوده و به قول شما انتخابات تنها بستر بروز آشكارتر آنرا فراهم كرده است.  
التماس دعا 
 
نویسنده تربت تشنه, 14/12/1388 - 12:54
 
بسم الله الرحمن الرحیم  
به اصالت فرد اعتقاد ندارم و برای همین از این جمله استفاده کردم : " ادعای گزافی است اگر همه اش را مولود تلاش فردی بدانیم اما بخش اعظمی از این فضا به تک تک افراد باز می گردد " به عقیده من نیز تلاش فردی یا همان که شما نام اصالت فرد بر آن نهادید باید در کنار بستر اجتماعی و فرهنگی تحقق یابد . راستش را بخواهید فکر می کنم همه این را می دانیم اما فقط می دانیم ؛ عملی در کار نیست پس شاید بهتر باشد در این رابطه سکوت کنم. 
 
----------------------------------------------------------- 
سلام و ممنون از ادامه گفتگو. با توضيحي كه فرموديد گويا مرادتان بيشتر در حوزه اخلاقي ست. به اين معنا كه بايد فرد فرد ما چنين تلاشهايي را انجام دهيم و اميد به آينده داشته باشيم. بنده با اين نظر شما كاملاً موافقم. اما بحث من در حوزه هست هاي اجتماعي ست نه بايدهاي اخلاقي. من مي گويم چنين تلاشهايي بدون همراهي ساخت فرهنگي و اجتماعي مثمر ثمر نخواهد بود. وگرنه اينكه به لحاظ اخلاقي حتي با عدم همراهي ساخت فرهنگي و اجتماعي بايد چنين تلاشهايي را سامان دهيم كه شكي نيست. ضمناً در اينكه "دوصد گفته چون نيم كردار نيست" نيز به شدت با شما موافقم. التماس دعاي فراوان 
 

  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
BBCode:Web AddressEmail AddressBold TextItalic TextUnderlined TextQuoteCodeOpen ListList ItemClose List
نظر

Powered by AkoComment Tweaked Special Edition v.1.4.6
AkoComment © Copyright 2004 by Arthur Konze - www.mamboportal.com
All right reserved



عضويت

Powered by WebGozar