اين روزها هر چه بيشتر به مباحثات سياسي نظر مي كنم بيشتر به عقيم بودن آنها در شرايط فعلي پي مي برم. به گمانم امروز در شرايط امتناع "گفتگو" به سر مي بريم. اين شرايط نشانه هاي متعددي دارد:
اول اينكه در مباحثاتمان علاقه داريم بيشتر سخن بگوييم تا سخن طرف ديگر را بشنويم. عموماً به دفعات متوالي كلام يكديگر را قطع مي كنيم و هنوز جملات طرف مقابلمان منعقد نشده، قصد پاسخ دادن داريم. حتي گاهي هم كه ژست شنيدن را مي گيريم همچون صيادان ماهر آماده ايم تا با شكار فرصت مناسب حريفمان را در دام بياندازيم و ضربه نهايي را وارد كنيم. دوم اينكه در مباحثاتمان به كررات از چاشني تمسخر و استهزاء بهره مي گيريم. از تيكه هاي به قول خودمان سوزاننده تا انواع و اقسام طنزها كمك مي گيريم تا حداقل عقده گشايي كرده و لختي آرامش پيدا كنيم. جالب اينكه مدام هم در حين افاضاتمان از اخلاق، دين، احترام به آراء مخالف و كذا و كذا دم مي زنيم. سوم اينكه پيش از وارد شدن به بحث غالباً تصميم مان را گرفته ايم كه هيچگاه در حين مباحثه كوتاه نياييم و يا حداقل جايي اينكار را بكنيم كه به ظاهر امتيازي از حريف گرقته باشيم. چهارم اينكه به هنگام بحث، بطور بي وقفه اي به يكديگر انگ و برچسب مي زنيم و همزمان ديگري را متهم به بي اخلاقي، انگ زدن و ... مي كنيم. پنجم اينكه همواره خشم و بغض در لابلاي جملاتمان هويداست و كمتر قادر به كنترل كردن احساساتمان در حين مباحثه هستيم. ششم اينكه عرصه گفتگو را نه براي تبادل نظراتمان يا به قول خودمان گشودن پنجره اي تازه يه حقيقت، كه ميداني يراي زورآزمايي لفظي و حسي مي پنداريم. هفتم اينكه پس از پايان مباحثه -يا به تعبير بهتر،زورآزمايي- هيچگاه به دنبال ابهاماتي كه برايمان ايجاد شده نمي رويم. درعوض حواسمان هست تا در زورآزمايي بعدي چگونه از طرح آن توسط حريف نهراسيم و به آرامي از كنارش عبور كنيم. و نهايتاً نتيجه همه موارد بالا اين است كه هنوز گفتگو شكل نگرفته در نطفه خفه مي شود؛ دير يا زود به مجادله و نزاع مي رسد و دست آخر با يك بغض و دلخوري ختم مي شود!
آنچه كه گفتم سرنوشت محتوم همه گفتگوهاي سياسي چند ماهه اخير ميان اصحاب سياست و حتي عامه مردم است. گزاف نيست اگر از خودمان بپرسيم كه آيا در اين مورد، نمونه نقضي نيز سراغ داريم؟ اكنون با اين توصيف، چگونه گفتگو مي تواند شرايط برون رفت از مجادلات اخير را فراهم كند وقتي خود در شرايط امتناع است؟ ممكن است كسي بگويد مگر چاره ديگري هم جز "گفتگو" داريم؟ من پاسخ خواهم داد خير چاره اي نداريم اما زمانيكه "گفتگو" خود در شرايط امتناع است چاره بودن يا نبودن آن چه معنايي دارد؟! باز كسي ممكن است بگويد يعني اكنون بايد با هم بجنگيم؟ من پاسخ خواهم داد سخن از شرايط امتناع "گفتگو" به معني صدور جواز براي تعدي و تجاوز به ديگري نيست؛ اگرچه احتمال وقوع آن هم دور از ذهن نيست!
نظرات (4)
لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید