مهاجرت روزافزون دوستان ما هم به بلاد كفر حكايت غريبي ست. دوستي من با سيد مرتضي از سال 81 آغاز شد و در اين هفت هشت سال ادامه پيدا كرد. بي اغراق و تعارف، سيد مرتضي از معدود دوستان من بود كه از او آموختم. در اين مدت، از دوستان نزديك هم بوديم و تجربه هاي مشترك نابي را با هم داشتيم. تجربه هايي كه شايد تا آخر عمر از ياد هيچكداممان نرود. به لحاظ شخصيتي و اخلاقي در بسياري موارد نقطه مقابل هم بوديم. و به قول يكي از دوستان مشتركمان شايد همديگر را كامل مي كرديم. حتي به لحاظ فكري هم علي رغم برخي مشتركات، با هم زاويه داشتيم. اين تفاوت هاي بنياني، هم به لحاظ شخصيتي و هم به لحاظ فكري، گاهي يكي از ما را از ديگري مي رنجاند. اما چون به هم علاقه مند بوديم سعي مي كرديم آنرا فراموش كنيم و با اختلافاتمان كنار بياييم. مهمترين ويژگيهاي اخلاقي مرتضي،به نظرم، پشتكار و انضباط مثال زدني اوست. دو ويژگي كه به گمان من موفقيت هايش را مديون آنهاست. اميدوارم همانطور كه اينجا از دانشجويان موفق بود، آنجا هم گوي سبقت را از ديگران بربايد. اما با همه اميدواريها و آرزوهاي خير براي سيد مرتضي از چيزي نگرانم. بگذريم...! شايد الان وقت گفتنش نباشد. تنها بطور مكتوم اينجا ثبت شود تا بعد. قبل از اردوي جنوب با هم خداحافظي كرديم. اما برخي از دوستان مان در شب دوشنبه جشن خداحافظي(همان گودباي پارتي) را در منزل علي ترتيب دادند كه با طنازي هاي بي امان ابوالفضل و جليل، خاطره انگيز و ماندني شد. برخي از عكس هاي آن شب را اينجا مي گذارم تا در حافظه مرتضي و همه ما بماند!
پ.ن2: همگي به بركت صلواتي بر محمد(ص) و آل طاهرش، براي سيد مرتضي آرزوي سلامتي و موفقيت كنيم. پ.ن2: در اين جشن خداحافظي، سيد مرتضي، من، علي م، سينا، سيدحسين، ابوالفضل، علي خ، سيد وحيد، جواد، احمد، جليل و روح الله حضور داشتند.
نظرات (7)
لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید