| نيمه غايب |
| 1388/12/27 ساعت 12:42:37 | |||||||||
"نيمه غايب" احتمالاً آخرين كتابي خواهد بود كه در سال 88 خوانده ام! این کتاب در سال ۱۳۷۸ برندهٔ اولین دوره جایزهٔ مهرگان ادب به عنوان بهترین رمان سال و در سال ۱۳۸۱ برنده جايزه يلدا شده است.«دستمايه رمان "نيمه غايب" زندگي پنج تن از نسل جوان و جواني پشت سر گذاشته ي امروز، در دانشگاه و ميانه كشاكش هاي سالهاي دهه شصت است. به خاطر قرار گرفتن در اين موقعيت تاريخي است كه عشق براي آنان نه فقط مواجهه با تنگناهاي بيروني، كه روردررو شدن با درون و گذشته خود نيز هست. آن ها چه در خانواده اي سنتي در تهران يزرگ شده باشند يا در باغ ها و شاليزارهاي شمال، در خيابان هاي نيويورك غريبه گي را تجربه كرده باشند، يا معلق ميان دوست داشتن ها در سفر مدام بوده باشند، و يا حتي اگر كودكي هايشان را خود مادري كرده باشند، همگي سرگشته ي جستجوي نيمه غائب خويشند.» (برگرفته از پشت جلد كتاب) به نظرم نويسنده به خوبي توانسته بود تا حس غربت و غريبه گي -كه ويژگي انسانهايي است كه به دنبال نيمه غايب و گمشده خويش هستند- را در تار و پود داستان و شخصيت هايش تزريق كند. بدون اينكه اين حس، تصنعي به نظر بيايد و از قاب داستان بيرون بزند. آنچنان بروز و نمود اين حس در كتاب قوي ست كه اگر يادمان برود اين فقط يك رمان است، دچار نوعي حالت افسردگي نيز خواهيم شد. در هر صورت ،به گمانم، نويسنده موفق شده است تا آنچه را كه قصد داشته به قلم بياورد و خواننده را مسحور فضاي داستان و اتفاقات آن كند. از ديگر ويژگيهاي اين رمان اين است كه نويسنده با درون نگري همدلانه و متبحرانه خويش، زمانيكه داستان را از زبان هر كدام از كاراكترهاي آن به پيش مي برد، نقش خود را در روايت داستان بسيار كمرنگ و پنهان مي كند. بطوريكه خواننده، اصلاً يادش مي رود كه اين ماجرا به قلم يك راوي كه همان نويسنده باشد روايت مي شود. گويي كه هر كدام از كاراكترهاي داستان، خود نويسنده داستان خويش هستند و اين كتاب، رماني است كه چند نويسنده و راوي دارد! اما با همه قوت هاي داستان، تصور مي كنم اين رمان يك ضعف بزرگ و غيرقابل اغماض دارد. و آن اينكه علي رغم روي دادن اتفاقات در دهه 60، خواننده هيچ حسي از قرارگرفتن در اين برهه زماني و شرايط اجتماعي و فرهنگي آن نمي كند. به نظرم اگر نويسنده كمي بيشتر به مهمترين تحولات و اتفاقات سياسي و اجتماعي اين دهه(مثلاً جنگ تحميلي) مي پرداخت، از اين جهت توفيق بيشتري مي يافت. نمي دانم! ولي شايد يكي از نقاط ضعف همه رمانهاي روشنفكري اين باشد كه به راحتي از كنار تحولات و اتفاق هايي كه مورد پسندشان نيست عبور مي كنند. اين اشتباه تاريخي جريان روشنفكري در ايران در همه عرصه ها حتي ادبيات نيز صادق است! البته جريان مقابل هم، كم از اين اشتباهات ندارد. به هر حال همه ما اين نكته كليدي را بايد به ذهن بسپاريم كه واقعيت ها و تحولات تاريخي و اجتماعي نه به پسند ما خلق مي شوند، نه به پسند ما طرد مي شوند اگرچه به پسند ما روايت مي شوند! مرتبط: 1. براي آشنايي با حسين سناپور(نويسنده رمان) به اينجا مراجعه كنيد. 2. اينجا هم وبلاگ شخصي حسين سناپور است.
Powered by AkoComment Tweaked Special Edition v.1.4.6 |
|||||||||

نظرات (1)