سال اول و دوم متوسطه را در دبیرستان علامه بحرالعلوم گذراندم. خاطرم هست آنزمان هنگامی که در مدرسه حضور داشتیم ساعات خاصی را اصطلاحاً به کار گروهی می پرداختیم. به این صورت که در هفته، ساعت های معینی را بعد از کلاس در گروههای سه یا چهار نفره در نمازخانه مدرسه به تمرین و حل مسائلی می گذراندیم که معلمان دروس مختلف در طول هفته به ما می دادند. عموماً تمرینها و مسائل درسی مان برگرفته از تست و آزمونهای کالج های معتبر دنیا بود. یکی از همکلاسی هایم -اگر اشتباه نکنم- شخصی به نام علی قاسمی بود که فوق العاده دانش آموز باهوش و زرنگی بود. قاسمی شاگرد اول کلاسمان بود و در کار گروهی نیز همیشه جزو اولین نفراتی بود که تمرین ها و مسائل را حل می کرد. یادم می آید یکبار از قاسمی پرسیدم که تو چطور انقدر سریع تمرین ها و مسائل را حل می کنی؟. قاسمی جوابی به من داد که نمی دانم چرا بعد از ده سال گذشتن از این پرسش و پاسخ هنوز در ذهنم مانده است. او در پاسخ به سؤال من گفت: «من وقتی می خواهم تمرین یا مسئله ای را حل کنم بلافاصله مجهول یا مجهولات مسئله را تبدیل به حرف "K" میکنم و بعد به سرعت مسئله حل می شود». از قاسمی پرسیدم این دیگر چه جور مسئله حل کردن است؟! گفت: «من با خودم عهد کرده ام که هر تمرین و مسئله ای که حرف "K" داشته باشد را به سرعت حل کنم. به نوعی به حرف "K" آلرژی پیدا کرده ام. لذا وقتی تمرین یا مسئله ای -در هر موضوعی- را می بینم بلافاصله مجهولات آنرا تبدیل به حرف "K" کرده و بعد آنرا حل می کنم».
نظرات (2)
لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید