"كسي كه علف هاي هرز، خارها و تيغ ها را از بين مي برد، خواه چيزي را بكارد يا نكارد نفع برده است."                                                                  

رابرت. جي. اينگرسل

آداب بي قراري
1389/06/30 ساعت 22:48:11

"آداب بي قراري" تأليف يعقوب يادعلي - كه برنده بهترين رمان سال 1383 بنياد گلشيري نيز شده است - را به تازگي خوانده ام. داستان كتاب، ميان مرزهاي واقعيت و خيال در نوسان بوده  و خواننده اي را كه بيشتر به دنبال سير خطي وقايع است به زحمت مي اندازد. از اين نظر، اين رمان بسيار شبيه رمان "اسفار كاتبان" است كه پيشتر معرفي كرده بودم. از نكات جالب پيرامون رمان اينكه يادعلي يكسال پس از انتشار اين كتاب، در اسفند 1384، با استناد به قسمت هايي از آن به علت توهين به قوم لر به زندان افتاد!

 

خلاصه داستان:

 

"مهندس كامران خسروي در واحد آب خيزداري در شهري نزديك دنا -احتمالاً ياسوج- به همراه همسرش، فريبا، زندگي مي كند. فريبا بعد از چهار سال زندگي در جايي دور افتاده، او را ترك مي كند و به خانه پدرش در اصفهان مي رود و ار كامران مي خواهد كه انتقالي بگيرد و به اصفهان برود. كامران موفق مي شود انتقالي بگيرد و خانه شان در ياسوج را به قيمت سي و پنج ميليون تومان بفروشد و در آغاز داستان با ساكي پر از پول و يك دست لباس و دبه بنزين سر راه، كارگري افغان به نام گلشاه را به منظور انجام كاري اجير مي كند و به سمت اصفهان حركت مي كند. اما او نقشه شيطاني كشيده است و مي خواهد در چاي گلشاه مواد خواب آور بريزد تا وقتي خوابش برد لباس هاي خود را تن او كند بعد ماشين را به آتش بكشد و ته دره بياندازد؛ تا همه گمان كنند او مرده است و بعد زندگي جديدي را شروع كند. كامران وقتي به بالاي گردنه مي رسد تغيير عقيده مي دهد و از گلشاه مي خواهد كه او را آتش بزند و ته دره بياندازد و پول ها را بردارد كه گلشاه موافقت نمي كند. كامران پنج هزار تومان به او مي دهد و او مي رود. كامران بقيه مسير را به سمت اصفهان تنهايي طي مي كند. با مرور وهم گونه خاطراتي كه معلوم نيست واقعاً براي او اتفاق افتاده است يا در تصوراتش مرور مي شود." (برگرفته از ويكي پديا)

 

مرتبط:

1. درباره «آداب بي قراري»

2. ساده، مضحك، محتمل! (نگاهي به رمان آداب بي قراري)


نظرات (2)

فوري ترين مسأله جهان اسلام!
1389/06/25 ساعت 16:02:31


در احاديث معصومين(ع) آمده است:


«من أصبح و لم يهتم بأمور المسلمين فليس بمسلم»
«هر كس شب را سپري كند و به نيازمندي هاي مسلمانان اهتمام نورزد، مسلمان نيست»

پ.ن: عاجزانه و ملتمسانه، به عنوان برادر كوچكتر، از شما مي خواهم كه اين مصيبت برادران و خواهران مسلمان مان را جدي بگيريد! يا حق

مرتبط: حساب هاي ويژه كمك به سيل زدگان پاكستاني


نظرات (1)

تأملات (3)
1389/06/25 ساعت 15:07:26


"انسان بدون تعلق و تعهد يا خواسته ها و آمال وجود ندارد، درست همانطور كه انسان نظراً خالي يا معرفتاً بكر و باير وجود ندارد". (تأمل سرخ 12)

 

اگر چنانچه بپذيريم كه الزاماً همه خواست هاي انساني نقش تقويم كنندگي را در حيات فردي و اجتماعي وي ايفا نمي كنند و همچنين، تعلقات نه مجموعه خواستن ها كه زير مجموعه اي از خواست هاي انساني هستند كه نقش تقويم كنندگي را در حيات فردي و اجتماعي وي ايفا مي كنند؛ اكنون در پاسخ به اين پرسش كه "آيا مي توان انسان بدون خواسته يا تعلق را تصور كرد؟" بايد گفت كه اگرچه انسان بدون خواسته اساساً وجود ندارد اما وجود انسان بدون تعلق امر بعيدي نيست. اما چطور؟

به گمان من، انسان دقيقاً بواسطه خواست هاي خويش است كه انسان خطاب مي شود. و طبيعتاً فرض عدم وجود خواست براي او به مثابه فرض عدم وجود انسان است. به اين معنا، اگر انسان بدون تعلق وجود دارد، اذعان به عدم وجود جميع خواست هاي انساني نكرده ايم، بلكه تنها، چنين انساني را فاقد "خواست هاي تقويم كننده"- كه زير مجموعه اي از خواست هاي انساني هستند- دانسته ايم. لذا فرض عدم وجود خواست هاي تقويم كننده براي انسان، به مثابه فرض عدم وجود وي نيست. بنابراين، مي توان شرايطي را تصور كرد كه انسان در وضعيتي قرار بگيرد كه علي رغم برخورداري از انواع متنوع و متكثر خواست ها، هيچكدام از آنها نقش تقويم كنندگي را در حيات فردي و اجتماعي وي ايفا نكنند. شايد بتوان نام چنين وضعيتي را "تذبذب" گذاشت. به عبارت ديگر، انسان بدون تعلق، انسان مذبذب است.

اما اينجا ممكن است يك پرسش بسيار مهم و مبنايي مطرح شود و آن اينكه "چگونه و تحت چه شرايطي انسان در وضعيت بي تعلقي(تذبذب) قرار مي گيرد؟" در پاسخ به اين پرسش، صادقانه بايد اعتراف كنم كه در حال حاضر پاسخي ندارم و از آن مهمتر، بعيد مي دانم كه اساساً بتوان به چنين پرسشي پاسخ داد!


مرتبط:
1.
تأملات(1)
2. تأملات(2)

 

نظرات (0)

بدون شرح! (3)
1389/06/23 ساعت 12:16:20

                   

نظرات (9)

تأملات (2)
1389/06/13 ساعت 15:57:48


"تعلقات  شامل مجموعه خواستن هاي انساني مي شود، خواه اين خواستن ها خودآگاهانه باشند خواه ناخودآگاهانه، خواه خودخواهانه باشند خواه ديگر خواهانه و نوع دوستانه، خواه بقاطلبانه باشند و خواه ويرانگرانه، خواه مادي باشند و خواه معنوي".
 
(
تأمل سرخ8)

 

به گمان راقم اين سطور، تعلقات نه مجموعه خواستن ها كه زير مجموعه اي از خواست هاي انساني است. به بيان ديگر، از آنجايي كه همه خواست هاي انسان الزاماً نقشي تقويم كننده در حيات او ايفا نمي كنند و تنها زيرمجموعه اي از آنها واجد چنين نقشي هستند؛ تعلقات، گونه اخير اين خواست ها تلقي مي شوند. پاسخ اين پرسش كه "چرا همه خواست هاي انسان الزاماً  نقشي تقويم كننده در حيات او ايفا نمي كنند؟" شايد در اين نكته نهفته باشد كه اساساً انسان به ما هو انسان، به سبب محدوديت هاي زيستي و اجتماعي نمي تواند نقشي تقويم كننده براي همه خواست هاي خود در حيات خويش قائل شود. ممكن است كسي سؤال كند كه مراد و منظور ما از "خواست هاي تقويم كننده" چيست؟ و ضمناً چگونه تنها بخشي از خواست هاي انساني واجد چنين ويژگي مي شوند؟.
به بيان ساده و مجمل، مقصود ما از "خواست هاي تقويم كننده" آن نوع از خواست ها است كه به لحاظ نظري، حيات فرد را در لايه هاي بنيادين آن - براي مثال، جهان بيني- معنا مي بخشد و به لحاظ عملي، راهنماي كنش فرد در ابعاد مختلف حياتش- مانند اقتصاد، سياست، فرهنگ- مي شود. اما در پاسخ پرسش دوم، بايد گفت كه هر شيوه زندگي(
Form of life) دربرگيرنده مجموعه متنوع و پيچيده اي از خواست هاي انساني در ابعاد و حيطه هاي گوناگون حيات اوست كه در فرآيند جامعه پذيري به نسل هايي كه در قالب آن شيوه ها تربيت مي شوند آموخته و منتقل مي شود. و علي الاصول، هر كدام از اين شيوه هاي زندگي در جريان زيستن، به نسل هاي خود مي آموزند كه براي چه خواست هايي نقش تقويم كنندگي- به همان معنايي كه پيشتر ذكر كرديم- قائل شوند و بدين گونه است كه "تعلقات" ما انسانها شكل مي گيرند و بخشي از خواست هاي ما واجد ويژگي تقويم كنندگي مي شوند.
اما همينجا بلافاصله بايد به سه نكته مهم اشاره كرد: اول اينكه هر شيوه زندگي(Form of life) در طول زمان دستخوش تغيير مي شود و با شيوه هاي زندگي ديگر در طول و عرض تاريخ ارتباطي دوسويه دارد. يعني هم بر روي آنها تأثير مي گذارد و هم از آنها اثر مي پذيرد. لذا اگرچه به لحاظ نظري و تقريب به ذهن مي توان با تسامح از نوع آرماني(Ideal type) هر شيوه زندگي سخن گفت؛ اما به لحاظ عملي نمي توان هيچ شيوه زندگي اي را بصورت ناب(Pure) در عالم واقع مشاهده كرد. دوم اينكه در واقع به دليل نكته نخست، خواست هاي- و همچنين تعلقات- موجود در هر شيوه زندگي نيز دچار دگرگوني شود. و سوم اينكه حتي افراد تربيت شده در يك شيوه زندگي نيز ممكن است با استدلالي مشابه، به ميزان تأثير پذيري از چنين دگرگوني هايي داراي خواست ها و تعلقات بعضاً متكثر، متفاوت و حتي متعارضي باشند.

 

پ.ن: براي اطلاع از معناي مفهوم "Form of life" به اينجا رجوع كنيد.

مرتبط:
1.
تأملات (1)

نظرات (5)

<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > آخر >>



عضويت

Powered by WebGozar