"كسي كه علف هاي هرز، خارها و تيغ ها را از بين مي برد، خواه چيزي را بكارد يا نكارد نفع برده است."                                                                  

رابرت. جي. اينگرسل

دستور زبان عشق
1388/04/10 ساعت 21:23:21
دست عشق از دامن دل دور باد!    
می توان آیا به دل دستور داد؟

می توان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟

موج را آیا توان فرمود: ایست!
باد را فرمود: باید ایستاد؟

آنکه دستور زبان عشق را
بی گزاره در نهاد ما نهاد

خوب می دانست تیغ تیز را
در کف مستی نمی بایست داد

پ.ن1: شعر "دستور زیان عشق" برگرفته از کتابی به همین نام(ص 35) اثر مرحوم استاد قیصر امین پور(ره)
پ.ن2: فاتحه ای را نثار روح مرحوم قیصر امین پور(ره) قرائت کنید.

نظرات (8)

در جستجوی راه سوم!
1388/04/09 ساعت 21:07:05
آری اینچنین است برادر! (2)

مرتضی در ادامه گفتگوی مجازی مان -پیرامون حوادث اخیر- یادداشت دیگری را با عنوان "آقا! خانم! دنیا از پنجره شما چه شکلی است؟" منتشر کرده است که در این نوشته تلاش می کنم بحث را پیگیری کنم. ضمناً برای جلوگیری از پراکندگی بحث و با توجه به اینکه قرار نیست تمام جملات و ادعاهای یکدیگر را مورد بحث قرار دهیم از نکاتی که در بخش اول یادداشت مرتضی هست عبور می کنم و بحث را از همانجایی که او نقطه اختلافمان نامیده است آغاز می کنم:
1. مرتضی در بند "د" از یادداشت خویش می گوید: «تعریفت از "فتنه" آنقدر گسترده است که گویا تمام زندگی انسان "فتنه" است که درست هم میگویی. زندگی همان "بازی الهی" است که خداوند خواست که حق و باطل را به هم بیامیزد. زمانی که این دو به هم آمیخته، مهم است که انسان انتخاب کند». نظر حقیر این است که مفهوم "فتنه" دارای معنایی عام و خاص است. به عبارت دیگر به یک معنا(معنای عام) این عالم فتنه است و لذا همانگونه که تو نیز اشاره کردی اساساً آمیخته بودن حق و باطل طرحی است که خداوند برای حیات بشر ریخته است. اما به معنایی دیگر(معنای خاص) مفهوم "فتنه" نشان از شرایط ویژه و خاصی از آمیختگی حق و باطل است. بنابراین این دو معنا را نباید با یکدیگر خلط کرد. لذا با فرض قبول چنین تمایزی نمی توان "هر نوع" آمیختگی حق و باطلی را "فتنه" نامید. به نظرم برای اینکه با این اشتراک لفظی دچار سردرگمی و اشتباه نشویم بهتر است بجای اینکه معنای عام را "فتنه" بنامیم از واژه دیگری استفاده کنیم که البته پر واضح است می توانیم اینکار را نیز انجام ندهیم! حال، سؤال بنیانی اینجاست که کدام یک از انواع آمیختگی حق و باطل را، و تحت چه شرایطی، می توان "فتنه" نامید؟ به نظرم پاسخ به این پرسش به لحاظ دینی پژوهشی جدی را می طلبد که از حوصله این گفنگو خارج است. ضمناً صادقانه باید اعتراف کنم تا به حال چنین کاری را نیز نکرده ام. اما برای اینکه بحث متوقف نشود بر اساس درک "شهودی" ام پاسخ اجمالی حقیر همان مطلبی است که در یادداشت پیشین گفتم. یعنی وقتی از سویی دو طرف یک ماجرا در مواردی محق اند و در مواردی دیگر باطل و از سوی دیگر هردو به محق بودن خود اصرار می ورزند و مناقشه ای تمام عیار را و با توسل به هر وسیله ای آغاز می کنند "فتنه" ای به پا شده است! اکنون خوشحال خواهم شد اگر تلقی تو را نیز از مفهوم "فتنه" بدانم؛ شاید هم بحث من صیقل بخورد و هم بتوانیم بر نظر تو اجماع کنیم.

مرتبط:
1. "علیه تردید" (یادداشت نخست مرتضی) - "آری اینچنین است برادر!" (یادداشت نخست من)
2. "آقا! خانم! دنیا از پنجره شما چه شکلی است؟" (یادداشت دوم مرتضی)

نظرات (0)

ادامه مطلب ...
فلسفه و کارتون: شما چه می کنید!؟
1388/04/06 ساعت 13:30:20
 خوب! بگذارید کمی از فضای انتخابات و بحث های مربوط به آن -دست کم برای یک پست- فاصله بگیریم. تصور می کنم هم سن و سالهای من پیرمرد! کارتون معروف دور دنیا در هشتاد روز را بخاطر می آورند. راستش تماشای این کارتون از دوست داشتنی ترین لحظات کودکی ام بوده است. از آنجایی که بنده، بسیار علاقه مند به فلسفه هستم، حتی پیش پاافتاده ترین رویدادهای حیات روزمره را از نگاهی فلسفی بی نصیب نمی گذارم! و به همین دلیل، همیشه آماده شکار چنین رویدادها و لحظه هایی هستم و از گفتگو و معاشرت با کسانی هم که چنین بصیرتی دارند لذت می برم. طبیعتاً فیلم های کارتونی نیز از این قاعده مستثنی نیستند! پس به یک نمونه از چنین نگاهی که در مطالعات اخیرم با آن روبرو شدم توجه کنید: «آقای فاگ قهرمان داستان هشتاد روز دور دنیا نوشته ژول ورن هنگامی که با مستخدم خود پاس پارتو به روستایی در هندوستان رسید، با مراسمی روبرو شد که در حل معضل اخلاقی برآمده از آن لحظه ای درنگ نکرد. او شاهد اجرای مراسمی مذهبی ای شد که قرار بود در آن زنی جوان و زیبا، بنا به سنتی کهن، در پی درگذشت شوهرش قربانی شود. آقای فاگ زن را ربود و با خود به اروپای متمدن برد، و در پایان موفقیت آمیز سفرش با او ازدواج کرد. اکنون فرض کنید که شما به عنوان یک انسان مدرن و نسبی نگر از قضای بد روزگار شاهد مراسمی همانند شده اید، و می بینید که افراد قبیله ای «ابتدایی و وحشی» کودکی را قربانی می کنند. آنان بنا به باورهای خود، و مفهومی که از حقیقت در سر دارند، چنان که در جهان ویژه خویش می زیند، این مراسم آیینی را با تشریفات خاص خود آغاز کرده اند. پدر، مادر و نزدیکان کودک بنا به معتقدات خود اعتراضی ندارند، و آرام شاهد برگزاری مراسم اند. حتی کودک نیز که زاده حقیقتی دیگر در جهانی دیگر است، اجرای مراسم را پذیرفته است. شما، اما امکان دارید که کودک را از مرگ نجات دهید. چه می کنید؟ آیا می پذیرید که آنان در جهانی دیگر زندگی می کنند، و حق ندارید که در حقیقت آنان و در آیین مقدس شان دخالت کنید، یا نسبیت را کنار می گذارید و از حق حیات یک انسان که در جهان شما و در برداشت شما از حقیقت، اصلی خدشه ناپذیر است، دفاع می کنید؟»

پ.ن.1: این روایت برگرفته از "کتاب تردید" نوشته بابک احمدی صفحات 26-25 است.
پ.ن.2: البته خواننده باهوش! می داند که با تغییر مصادیق، می توان این روایت را برای حوادث اخیر هم بکار برد. نه؟

نظرات (6)

چهل روز گذشت!
1388/04/04 ساعت 20:15:46
 چهل روز از عروج ملکوتی دردانه فقه و عرفان شیعی آیت الله العظمی بهجت(ره) گدشت. از خداوند متعال ممنونم که دو روز قبل از وفات ایشان توانستم یکی از نمازهای عمرم را با خضوع و خشوع عارفانه ایشان معطر و در مراسم با شکوه بدرقه ایشان به دیار باقی شرکت کنم. از دوران نوجوانی به عرفان علاقه وافری داشتم. به همین خاطر همیشه با حرص و ولع زیادی زندگینامه عرفا را می خواندم. یادم هست سال دوم یا سوم دانشگاه، استاد معارف اسلامی مان حجت الاسلام قادر فاضلی از شاگردان ارشد مرحوم علامه جعفری(ره) بود. یکبار از ایشان پرسیدم چه کنم که در مسیر عرفان قرار بگیرم. ایشان به نقل از آیت الله بهجت گفتند: هر چه می دانی عمل کن. راستش آن روزها این حرف چندان به مذاقم خوش نیامد و پیش خودم گفتم عجب حرفی؛ هیچ طور دیگری بهتر از این نمی شود از جواب دادن به پرسشی طفره رفت. اما اکنون درک دیگری از این پاسخ به ظاهر ساده دارم. تصور می کنم جمله مذکور سخنی سهل و ممتنع است. ظاهرش ساده می آید اما تحققش بسیار سخت و دشوار است. برای درک این مطلب کافی است در خلوت خود، یک ساعت به این جمله فکر کنیم!

پ.ن: برای علو درجات روح آیت الله العظمی بهجت(ره) فاتحه ای را قرائت کنید.

مرتبط:
1. سفر به قم و سه توفیق
2. دردانه فقه و عرفان شیعی

نظرات (2)

آری اینچنین است برادر!
1388/04/03 ساعت 19:21:26
دوست و برادر عزیزم سید مرتضی هاشمی مدنی یادداشتی را تحت عنوان "علیه تردید" در وب سایت خود منتشر کرده است که نقدی بر موضع برخی، از جمله من، در حوادث اخیر است. یادداشت ایشان احتمالاً محصول گفتگوهایی است که از شروع حوادث مذکور تا به حال با یکدیگر داشته ایم. خاطره دو شب قبل را که از ساعات اولیه شب تا اذان صبح در پارک نیاوران به گفتگو مشغول بودیم هیچگاه از یاد نخواهم برد! امیدوارم گفتگوهای اینچنینی سبب پیوند قلوب همه ما و در نتیجه جلب رضایت خداوند متعال شود. انشاءالله! این یادداشت پاسخی است به یادداشت "علیه تردید" .
1. اولین پرسشی که در ارتباط با حوادث اخیر برای بسیاری از ما پیش آمده این است که "حق با کدام طرف ماجراست؟". درواقع، همه گمانه زنی ها، موضع گیری ها، استدلال ها، شواهد و... برای پاسخگویی به سؤال مذکور است؛ سؤالی که پاسخگویی به آن در ابتدا ظاهراً ساده می آید اما بسیار صعب و دشوار است.
2. من دوآلیسم(دو گانه) حق-باطل را می پذیرم و اینکه می توان طرفی را حق و طرف دیگر را باطل خواند. اما آیا این تنها حالت ممکن است؟ آیا نمی توان تصور کرد که نزد طرفین مناقشه، حق و باطل به هم آمیخته باشد؟ ممکن است کسانی پاسخ دهند که چرا چنین حالتی ممکن است اما به هر حال یکی از طرفین به لحاظ "درجه" میزان بیشتری از حق یا باطل را داراست! من از چنین دوستانی سؤال می کنم که مگر میزان حق و باطل حرکت جیوه در دماسنج است که بتوان با مدرج کردن آن فهمید که چه طرفی حق تر یا باطل تر است!؟ حتی اگر چنین چیزی قابل تصور باشد با توجه به دشوار بودن فرآیند آن، بعید می دانم کسی مدعی شود. نظر حقیر این است: هر جا که حق باشد باید آن را مطالبه کرد و هر جا که باطل باشد باید با آن مقابله کرد. به همین دلیل تصور می کنم طرفین مناقشه اخیر در پاره ای مدعیات بر حق اند و در پاره ای دیگر بر سبیل باطل.
3. نکته جالب تر و عجیب تر این است که هر دو طرف با استفاده از دوآلیسم مذکور، دوآلیسمی دیگر را پایه ریزی کرده و مناقشه را به جنگ میان امام حسین(ع) با یزید تشبیه کرده اند و لذا هرچه بیشتر بر اختلافات دامن می زنند! و بنابراین می پرسند "شاید زمانی که تو در تردیدی، حسین(ع) کشته شده باشد" و همچنین کسانی چون من را عده ای می دانند که بر فراز تپه ای ایستاده اند و شاهد شهادت حسین(ع) و یارانش هستند و از داوری میان حق و باطل عاجزند! طنز ماجرا اینجاست که از هر دو طرف مناقشه محکوم به چنین چیزی می شوم!. دوستان من! راستش را بخواهید صادقانه می گویم که در این منازعه نه امام معصومی چون حسین(ع) را می بینم و نه مشرکی چون یزید و معاویه را. من دو طرف منازعه را مسلمانانی می بینم که با پیروی از هوی نفس حوادثی را بوجود آورده اند که خسران و زیانش دامن همه ما را می گیرد!

پ. ن: خداوندا تو خود می دانی که سعی من این است که مسیر صحیح را انتخاب کنم و در این راه با دوست و برادر عزیزم مرتضی مناظره ای را آغاز کردم. امیدوارم نیت قلبی ام در این مناظره جز ایضاح موضعم و رضایتت نباشد و تو خود می دانی که تا چه اندازه مرهون محبت های دوستانی چون او هستم. اللهم طهر لی قلبی انشاءالله!

بعد از نوشت: دقایقی قبل، سید مرتضی خبر داد از آنجایی که وب سایتش هم نام با وب سایت میرحسین موسوی است روزی 1500 بیننده دارد که همین امر باعث شده به علت پهنای کم باند دچار اختلال شود. لذا دو سه روزی وب سایت ایشان مسدود است. لذا منتظر می مانیم تا در فرصت مناسب گفتگوی اینترنتی را ادامه دهیم.

نظرات (13)

ادامه مطلب ...
<< شروع < قبل 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 بعد > آخر >>



عضويت

Powered by WebGozar